دوستت ندارم و دوستت دارم
اين را بدان که من دوستت ندارم و دوستت دارم چرا که زندگاني را دو چهره است،
کلام، بالي ست از سکوت، و آتش را نيمه ای ست از سرما.
دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم،
تا بي کرانگي را از سر گيرم، و هرگز از دوست داشتنت باز نايستم: چنين است که من هنوز دوستت نمي دارم.
دوستت دارم و دوستت ندارم آن چنان که گويي
کليدهای نيک بختي و سرنوشتي نامعلوم، در دست های من باشد.
برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگاني هست،
چنين است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم و
دوستت دارم به آن هنگام که دوستت دارم . . .
.jpg)
|