تبليغاتX
یادداشتهای عاشقانه من



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشتهای عاشقانه من

امروز با یکی دردو دل میکردم...

بهم گفت خودخواه!

نمیدونم

این تنها کلمه ای بود که هیچوقت راجع بهش فکر نکرده بودم

دلسردم

از حرفهای قشنگ. . .

از آدمک های زرنگ. . .

دلسردم

از عشق های دورنگ

شاید. . .

راست میگفت

من خودخواهم. . .

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت0توسط نایس | |

هر روز عاشق باش

عاشقانه زندگی کن

باران باش

ببار

خورشید باش

بتاب

شاید . . .

فردایی نباشد

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت15توسط نایس | |

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت15توسط نایس | |

شادی را هدیه کن به کسانی که آن را از تو گرفتند،

عشق بورز به آنها که دلت را شکستند،

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند،

درخت باش بر غم تبرها،

بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست . . .

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت23توسط نایس | |

گنجشکی به خدا گفت :

 
لانه ی کوچکی داشتم ، آرامگاه خسته گی هام ، سرپناه بی کسی هام ، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تو را گرفته بود؟
خداوند گفت:


ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پرگشودی ! ! !


چه بلاها از تو به واسته ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی ...

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت23توسط نایس | |

و در این شبهای سرد
یاد ِ تو گرمای وجودم بود
همچون شعله های عشق
طبع پر شورم بود

من طعم ِ شرر انگیز ِ‌ آرزوهای محالم را
با همرهی باد سرد خزان
به استقبال گور خواهم برد
که بپوسند در آنجا
و به دیدارکسی در خموشی بروند

راستی چه کسی می گفت؟
« زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است
گویا سهراب هم تر شده بود

من آخر هر کوچه بن بست
به دنبال ِ دری می گردم
دری که مرا ببرد به وسعتِ مرگ
دری رو به آفتاب
دری تا انتهای بودن. . .
شایدم مُردن . . .

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت14توسط نایس | |

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

 خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ...

 خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ...

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ...

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ،

 اما اون بگه :

 دیگه نمی خوامت . . .

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت1توسط نایس | |

دلتنگی هایم را به گوش باد سپردم تا دلخوری هایم را نشنوی . . .
 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت2توسط نایس | |

 

چه سخت است زندگی . . . 

آن هنگام که احساس کنیم زیر این آسمان کبود کسی نیست    

     که ما را دوست داشته باشد . . .      

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت0توسط نایس | |




عشق نمی پرسه که تو کی هستی،

 فقط میگه: تو مال من هستی

 عشق نمی پرسه اهل کجایی،

فقط میگه: تو قلب من هستی

 عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی،

 فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی،

 فقط میگه: همیشه با من هستی

عشق نمی پرسه دوستم داری ،

فقط میگه: دوستت دارم

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت0توسط نایس | |