تبليغاتX
یادداشتهای عاشقانه من



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشتهای عاشقانه من

آبي بلند را مي انديشم ، و هياهوي سبز پايين را.


ترسان از سايه خويش ، به ني زار آمده ام.


تهي بالا را مي ترساند ، و خنجر برگ ها به روان فرو مي رود.


دشمني كو ، تا مرا از من بركند ؟


نفرين به زيست : تپش كور !


دچار بودن گشتم ، و شبيخوني بود. نفرين !


هستي مرا برچين ، اي ندانم چه خدايي موهوم!


نيزه من ، مرمر بس تن را شكافت


و چه سود ، كه اين غم را نتواند سينه دريد.


نفرين به زيست : دلهره شيرين !


نيزه ام - يار بيراهه هاي خطر - را تن مي شكنم.


صداي شكست ، در تهي حادثه مي پيچد . ني ها بهم مي سايد.


ترنم سبز مي شكافد:


نگاه زني ، چون خوابي گوارا، به چشمانم مي نشيند.


ترس بي سلاح مرا از پا مي فكند.


من - نيزه دار كهن - آتش مي شوم.


او - دشمن زيبا- شبنم نوازش مي افشاند.


دستم را مي گيرد


و ما - دو مردم روزگاران كهن- مي گذريم.


به ني ها تن مي ساييم، و به لالايي سبزشان ، گهواره روان را نوسان مي دهيم.


آبي بلند ، خلوت ما را مي آرايد.

   

+نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت1توسط نایس | |

  

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت18توسط نایس | |

تولدم مبارک

+نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت20توسط نایس | |