|
روز پدر و میلاد حضرت علی (ع) بر همه شیعیان مبارک باد.
آن سوی پنجره اندوه و آه بود . . .
تنهائی و سکوت در هر نگاه بود از پشت پنجره باران به شیشه خورد مهتاب شب دوید در را به غم گشود . . . من بودم و سکوت تنهائی و خیال اندوه و درد و رنج . . . بیهودگی و آه! آن شب برای تو ابری شدم سیاه باران شدم چو ابر در خلوت نگاه روشن بمان امید ای خواب پنجره . . . ای مهر آفتاب ای همچو آینه بی تو بهار من سرد و خزانی است یک کوله بار غم در قلب و در دل است . . .
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟ سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است . هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ گرم، پاسخ گويد نيست يك تن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ قدمي، راه محبت پويد خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست همه گلچين گل امروزند ـ در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست . به كه بايد دل بست ؟ به كه شايد دل بست ؟ نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ نقشه يي شيطانيست در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ حيله پنهانيست . زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ خنده ها ميشكفد بر لبها ـ تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي همه بر درد كسان مينگرند ـ ليك دستي نبرند از پي درمان كسي از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟ ريشه عشق، فسرد واژه دوست، گريخت سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟ دست گرمي كه زمهر ـ بفشارد دستت ـ در همه شهر مجوي گل اگر در دل باغ ـ بر تو لبخند زند ـ بنگرش، ليك مبوي لب گرمي كه ز عشق ـ ننشيند بلبت ـ به همه عمر، مخواه سخني كز سر راز ـ زده در جانت چنگ ـ بلبت نيز، مگو چاه هم با من و تو بيگانه است ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند درد دل گر بسر چاه كني خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبي از سر غم آه كني . درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن درد خود را به دل چاه مگو استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ آب شو، « آه » مگو . ديده بر دوز بدين بام بلند مهر و مه را بنگر سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است سكه نيرنگ است سكه اي بهر فريب من و تست سكه صد رنگ است ما همه كودك خرديم و همين زال فلك با چنين سكه زرد ـ و همين سكه سيمين سپيد ـ ميفريبد ما را هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ گفته ام با دل خويش: مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش آسمان با من و ما بيگانه زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه « خويش » در راه نفاق ـ « دوست » در كار فريب ـ « آشنا » بيگانه شاخه عشق، شكست آهوي مهر، گريخت تار پيوند، گسست به كه بايد دل بست ؟ به كه شايد دل بست ؟
در لحظه هاي آخر ديدار بنشين
تمام واژه های جهان را بر رنگ و بر درنگ کاویدم حاشا حاشا که هیچ واژه و جلوه ای را فراخور شانت نیافتم . . . و اینک در آستانه عاطفه است نام تو را به عشق می خوانم و می دانم . . . در گوش تمام درختان جنگلی تکرار خواهد کرد آنگه که درخت با برگ و شاخه هایش تو را خواهد ستود . . . مادر . . . با یاد جاودانه ات در کوچه های آئینه ایستادم تا از تو دری درخشان ساخته باشم در اهتزاز باد نام تو . . .
|
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 Links
خانه تنهایی دل من |