تبليغاتX
یادداشتهای عاشقانه من



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


یادداشتهای عاشقانه من

سال ۸۴ با همه خاطره هاش داره میره....

همه چیز گذشت با همه بدیها و خوبیهاش....

توی سال جدید از خدا می خوام عشق خودشو در دلم بتابونه تا محتاج عشق هیچکس نباشم....

از خدا می خوام بهم نیرویی بده تا بعضی ها رو ببخشم و فراموش کنم همه دلخوری هامو ....

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت14توسط نایس | |

وقتي دل ارزش خودش را از دست بدهد


چشمهايت ديگر اشكي براي ريختن نداشته باشند

 
وقتي ديگر قدرت فرياد زدن را هم نداشته باشي


وقتي ديگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشي


وقتي ديگر دفتر و قلم هم تنهايت گذاشته باشند


وقتي از درون تمام وجودت يخ بزند


وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ بكني


وقتي احساس كني ديگر هيچ كس تو را درك نميكند


وقتي احساس كني تنهاترين تنهاها هستي


وقتي باد شمع هاي روشن اتاقتو خاموش كند


چشمهايت را ببند ...


و از ته دل بخند ...


كه با هر لبخندي روحي خاموش جان ميگيرد و درخت پير جوان ميشود
.

 

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت0توسط نایس | |

تو را از دور می بينم صدايم در نمی آيد

نشسته بر دلم خاری که هرگز در نمی آيد

ز عشق خانمانسوزت هميشه در تب و تابم

از  این ناخوانده مهمانی که از دل بر نمی آيد

  دلم هرگز نياسودست از اين احساس نا فرجام

ز دل فرياد بر خيزد مرا باور نمی آيد

نمی دانم ز بخت بد شکايت با که بايد برد

خداوندا رهايم کن که عمرم سر نمی آيد

دوانده ريشه در قلبم شده چون خار در جانم

جگر می سوزد و بر سر از اين بدتر نمی آيد

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت1توسط نایس | |