و در این شبهای سرد یاد ِ تو گرمای وجودم بود همچون شعله های عشق طبع پر شورم بود من طعم ِ شرر انگیز ِ آرزوهای محالم را با همرهی باد سرد خزان به استقبال گور خواهم برد که بپوسند در آنجا و به دیدارکسی در خموشی بروند راستی چه کسی می گفت؟ « زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است گویا سهراب هم تر شده بود من آخر هر کوچه بن بست به دنبال ِ دری می گردم دری که مرا ببرد به وسعتِ مرگ دری رو به آفتاب دری تا انتهای بودن. . . شایدم مُردن . . .
+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت14توسط نایس | |
خانه تنهایی دل من نداي عشق یا علی مدد همه روزهای من چشمای منتظر به پیچ جاده بیدلانه آه عاشقان تايتانيك فارسی 1 ناگفته های زیبا همسفر زندگی شبنم سحر گاهی پاییزه که تو را ز جان پرستم تبريز سوتي حرفهاي لطيف آرزوهاي آبي زندگييه بي تو شعرهاي عاشقانه من كجايم غوغاي عشق فصل زرد عشق شعر و موزيك نامه ای نوشته بر باد ستاره درخشان اشك بارون نوشته های من وضعیت یاهو